سرو باغ گلستان

سرو باغ گلستان

خشکید سرو باغ گلستان شهر ما 

آن سایه بان نو گل بستان شهر ما 

دست اجل درخت تنومند ما شکست 

از ما ربود جلوه ایوان شهر ما

از ماگرفت سرو کهنسال باع عشق 

در لابه لای لاله و ریحان شهر ما 

پوشید روی قامت سبز نکوی او 

آن خاک سبز روضه رضوان شهر ما 

همنام با محمد و هم اسم مهدی است 

آن پیر پارسای محبان شهر ما 

او بود از سلاله زهرای مصطفی 

حقا که بود سمبل ایمان شهر ما 

از داغ او که پیر و جوان جمله در غم اند 

داغش خمید قد جوانان شهر ما 

آید به گوش زمزمه ربنای او 

در کوچه های خشتی و میدان شهر ما 

دست اجل دوباره بر آمد ز آستین 

نقش زمین نمود سلیمان شهر ما 

هم بر شهر علم و شهر ادب تسلیت نجات

هم بر امام جمعه عرفان شهر ما 

 

نجات علی جعفری ندوشن 

/ 0 نظر / 14 بازدید